کارمند دانشگاه هنر - سیروس کریمی پور

وبلاگ کارمند دانشگاه هنر - سیروس کریمی پور, وبلاگی جهت اطلاع رسانی در باره وضعیت کارکنان دانشگاه هنر می باشد واگر انتقادی هم می شود, این انتقاد در جهت بهبود وضعیت کارکنان دانشگاه می باشد وخدای ناکرده قصد توهین به هیچکس را ندارم

شهادت عقیله بنی هاشم حضرت زینب کبری

سالروز شهادت عقیله بنی هاشم بر تمامی همکاران عزیز دانشگاه هنر تسلیت و تعزیت باد

 

به دنیا آمده بود تا صبر را شرمنده کند، زینب (س) این اسطوره تاریخ را می گویم. آمده بود تا عشق را مبهوت لحظه های زلالش کند. آمده بود تا صدق و وفا را به جهانیان بیاموزد و متانت و وقار را به نمایش گذارد. آمده بود تا رسالت خود را به انجام برساند؛ مونس و یار برادر، سالار قافله حسینی و غم خوار اسیران باشد. آمده بود تا فریاد بلند مظلومان باشد؛ فریادی که پژواک آن هنوز هم از ورای تاریخ به گوش شنوای دل های حق جویان می رسد.

حضرت زینب (س) در شب عاشورا:
امام سجاد (ع) می‌فرماید: آن شبی که پدرم فردایش کشته شد. عمه‌ام زینب نزد من بود و از من پرستاری می‌کرد. پدرم با یارانش در خیمۀ پدرم از ما فاصله گرفته بودند...در این هنگام پدرم این اشعار را می‌خواند:
 یا دهر افّ لک من خلیل                              کم لک بالاشراق والاصیل
 من صاحب او طالب قتیل                                 والدهر لایقنع بالبدیل
 وانما الامر الی الجلیل                                وکلّ حیّ سالک سبیلی
.....من فهمیدم و متوجه منظورش شدم. بغض گلویم را گرفت، ولی اشکم را نگه داشتم و ساکت شدم..... اما عمه‌ام زینب (س) نتوانست خودش را کنترل کند....به سوی برادرش حسین (ع) رفت، گفت: ای وای: ای کاش مرگ زندگی را از من می‌گرفت، یک روز مادرم فاطمه (س) از دنیا رفت، بعد پدرم علی (ع)، و بعد برادرم حسن (ع) تنها تو مانده‌ای ای جانشین گذشتگان. حسین (ع) نگاهی به خواهر کرد و فرمود: خواهرم! شیطان شکیبایی و بردباری‌ات را نگیرد..
 
 
زینب (س) در روز عاشورا:
  بعد از شهادت یاران و اصحاب امام حسین (ع) آن حضرت تنها و بدون یاور آماده جهاد و دفاع شد. آنگاه "شمر بن ذی الجوشن" با تعدادی از مردان جنگی به سوی امام حسین (ع) آمد که "سنان بن اسد نخعی" و "خولی بن یزید اصبحی" در میانشان بودند و حضرت را احاطه کردند و "عمر بن سعد" به حسین (ع) نزدیک شده بود. در این هنگام زینب (س) از خیمه بیرون آمد و گفت: آی "عمر بن سعد" آیا اباعبدالله کشته می‌شود و تو نظاره می‌کنی.
 


 

اسیران بر هودجی از خون نشسته بودند. با حسین آمده بودند و بی حسین بر می گشتند و سالار قافله، زینب بود؛ هر چند خمیده و شکسته دل، ولی به پاسداری از حقیقت ایستاده بود تا امتداد راه برادر باشد. وصیت برادر این بود که "زینبم، بعد از من مبادا روی بخراشی و گریبان بدری و جزع و فزع کنی." و زینب اکنون آرام چون شقایقی داغ دار با مصیبتی عظیم در دل همراه قافله شده بود.


زینب (علیهاالسلام) در خانه رفیع امامت رشد یافته، از لبان وحی علم آموخته، و در دامان کرامت پرورش یافته بود. او لباس پاکی و تقوا پوشیده بود و به آداب و اخلاق اسلامی مزین گشته بود. زینب (س) فصاحت و بلاغت را از علی، نجابت را از فاطمه، صبر و شکیبایی را از حسن و مظلومیت در عین ایستادگی را از حسین آموخته بود؛ او روح بلند و رضا بود.

حضرت زینب (س) در خضوع و خشوع و عبادت و بندگی، وارث پدر و مادر بود. او بیش تر شب ها را با عبادت و بندگی حضرت حق به صبح می رساند و همواره قرآن تلاوت می کرد. تهجد و شب زنده داری حضرت زینب (س) در طول حیات پربرکتش نشد؛ حتی در شب یازدهم محرم با آن همه رنج و خستگی و دیدن آن مصیبت های دلخراش هم به عبادت خدا پرداخت. حضرت سجاد (ع) می فرماید: " آن شب دیدم عمه ام بر سجاده نماز نشسته و مشغول عبادت است." و نیز از آن حضرت نقل شده که "عمه ام زینب با این همه مصیبت از کربلا تا شام، هیچ گاه نمازهای مستحبی را ترک نکرد" و نیز روایت می کنند: "چون امام حسین (ع) برای وداع با زینب (س) آمد، فرمود: خواهرم، مرا در نماز شب فراموش نکن.

اسارت زینب (س) و اهل بیت:
  بعد از حادثه عاشورا "عمر بن سعد" آن روز و فردایش در کربلا ماند، سپس به لشکریانش امر به بازگشت کرد. و دستور داد دختران و خواهران حسین (ع) و بچه‌هایی که بودند و علی بن الحسین را با همان حال بیماری برداشته و با خود ببرند. وقتی زینب (س) از کنار قتلگاه برادرش می‌گذشت می‌گفت: یا محمداه! یا محمداه! هذا الحسین بالعراء مرمل بالدماء مقطع الاعضاء. یا محمداه! و بناتک سبایا و ذریتک مقتّله تسفی علیها الصّبا!
«یا محمداه! یا محمداه! این همان حسین است زیر آسمان قرار گرفته و به خاک و خون آغشته و اعضایش قطعه قطعه شده است. یا محمداه! دخترانت اسیر گردیده، فرزندانت کشته شده‌اند، باد صبا گرد و غبارش را بر آنان می‌گستراند!»
پس هر دوست و دشمنی به گریه افتاد! به طوری که زنان صیحه زده بر صورتهای خویش سیلی می‌زدند.
  پس از آنکه اسرا را به کوفه بردند، حضرت زینب (س) خطبه‌ای ایراد کرد که همه انگشت به دهان ماندند و گریه و زاری از مردم بلند شد و نیز در مجلس "ابن زیاد" چنان داد سخن برآورد که "ابن زیاد" غضبناک و خشمگین و درمانده شد. بعد از آن اسرا را به شام به نزد "یزید بن معاویه" بردند و در آنجا نیز افشاگری و حق گویی زینب (س) عَنان کار را از دست یزید گرفت تا اینکه "یزید" اسرا را همراه نعمان بن بشیر" روانه مدینه کرد.
مطالب این پست از سایت “  پژوهشکده باقرالعلوم ““ و “ پایگاه اطلاع رسانی مؤسسه فرهنگی ایثار“ به حضور شما عزیزان تقدیم شده است
  
نویسنده : سیروس کریمی پور ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٧