کارمند دانشگاه هنر - سیروس کریمی پور

وبلاگ کارمند دانشگاه هنر - سیروس کریمی پور, وبلاگی جهت اطلاع رسانی در باره وضعیت کارکنان دانشگاه هنر می باشد واگر انتقادی هم می شود, این انتقاد در جهت بهبود وضعیت کارکنان دانشگاه می باشد وخدای ناکرده قصد توهین به هیچکس را ندارم

3=ضایع کردن دیگران

در بخش اول" سه گانه برای بعضی ها" عرض کردیم که بعضی ها مارموزن و فکر میکنن که علامه دهرن و کارها رو با گرفتن لپ این و اون میخوان پیش ببرن و میخوان با یک دست سه تا هندوونه بلند کنن و دوست دارن برای اونهایی که رفقیش نیستن دوسیه درست کنن و دنبال کاسه لیسی ان.

در بخش دوم " سه گانه برای بعضی ها" عرضیدیم که بعضی ها فکر میکنن که خیلی مدیرن و میتونن چندتا کار رو باهم انجام بدن و غرض از مدیریت توی تفکرات اینجور آدمها هم پادویی کردن و اینکه "ف" رو بگی تا فرحزاد رفتن و اومدن.

حالا تو بخش سوم " سه گانه برای بعضی ها" اگه خواسته باشیم جمع بندی داشته باشیم، نتیجه و کارکرد اینجور آدمها این میشه که اگه مدیران بالاسری اینجور آدمها کمی تا قسمتی شیشه خرده داشته باشن و یا احیانا" خدای ناکرده کمی تا قسمتی از مدیران بی تجربه و ظاهربین باشن،بقیه کارمندا میشن آدمهای تنبل و بیکار و کارنکن البت بلانسبت همه ی کارکنان خدوم و زحمتکش دانشگاه هنر.

آدمهای توصیف شده در بخش یک و دو میشن آدمهایی که خواسته و ناخواسته دیگر کارمندا رو ضایع میکنن و با ضایع کردن دیگران میخوان نردبان ترقی واسه خودشان درست کنن(بنازم رو رو هی روله).اینجور آدمها باعث میشن که انگیزه در دیگران برای کارنکردن و تعهد نداشتن برای سازمان خیلی زود از بوجود بیاد و مدیرانی هم که به اینجور آدمها میدون میدن از چشم کارمندا زود زود بیفتن.

تو دانشگاه هنر اصلا" از اینجور آدمها نداریم. هرکی هم میگه واسه خودش میگه. بزار اینقد بگه که بگه دونش در بیاد

  
نویسنده : سیروس کریمی پور ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٩

2 =پادویی کردن

بعضی ها فکر میکنن که خیلی مدیرن و چندتا کار رو می تونن با هم انجام بدن. وقتی تو نخ کارهاشون میری میبینی که از مدیریت اون کارها فقط و فقط پادویی کردن رو بلدن و فقط می تونن دستورهای مدیریت مافوقشون رو انجام بدن و از خودشون هیچ مدیریت و فکری ندارن و همیشه هم برای انجام فرامین مدیران بالاسریشون حاضر به یراق،آماده یورتمه و چهار نعلند.

اینجور افراد تو پادویی کردن همین که بگی "ف" تا فرحزاد رفتن و برگشتن

اینجور افراد ما تو دانشگاه تا بخواهی زیاد کم نداریم. مثل من سراپا تقصیر!!!

  
نویسنده : سیروس کریمی پور ; ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٩

سه گانه برای بعضی ها1= بایک دست سه هندوانه بلند کردن یا چند هندوانه چیدن!!!؟؟؟

هنر مدیریت در چیست؟

یک از پاسخها ممکن این باشه که اگر در یک زمان چندتا کار را بتونی باهم انجام بدهی هنر کردی!!!؟

آخه کار داریم تا کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار!

بعضی از آدم ها هستند که دلسوزند و هر کس هر کاری را بهشون بگه سعی میکنن انجامش بدن و اگه اون کار درست حسابی هم انجام نشد، لااقل به طرفشون میگن که ما سعیمون رو کردیم ولی نشد.

بعضی آدمها دور از جون شما اینقدر تی تاب زدن و عقلشون پیش خودشون فکر میکنن که کامله، هر کاری بهشون بگی نه نمیگن و سر آخر میبینی که هیچ کاری رو نمیتونن انجامش بدن و تازه رو شون هم زیاده و دست آخر ازت طلبکار هم هستند.

امــــــــــــــــــــــــــــا

بعضی از آدمها هستند که به دور از جون شما مارموز تشریف دارند و همچی حرف میزنن که انگار فکر میکنی دلسوزتر از اونها وجود نداره و همچی حرف میزنن که فکر میکنی علامه دهرن. ده تا کار هم به آنها بسپاری نه نمیگن. اما موقع عمل می بینی که هیچ کاری ازشون بر نمیاد و همیشه کارها رو میخوان با تو بمیری من زنده بمونم پیش ببرن. اینجور آدمها از اونهایی هستن که میخوان با یک دست سه تا هندوونه رو بلند کنن و دست اخر هر سه تا هندوونه می افته میشکنه.

اینجور ادمها خطرناکن و ممکنه واسه همه دوسیه درست کنن. و هیچوقت بهتر از خودشون رو نمیتونن ببینن و همیشه هم دنبال زیرآب زنی و کاسه لیسی هستن.

فکر میکنی تو دانشگاه ما هم از این جـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور آدمــــــــــــــــــــــها پیدا بشه.

حالا پیدا کن پرتغال فروش رو

  
نویسنده : سیروس کریمی پور ; ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٩

شهادت حضرت ابی عبدالله الحسین (ع) 6

 

عکس از سایت یاس گروپ

شیخ مفید (ره) فرموده که چون باقی نماند با آن حضرت احدی مگر سه نفر از اهلش یعنی از غلامانش، رو کرد بر آن قوم و مشغول مدافعه گردید، و آن سه نفر حمایت او می‌کردند تا آن سه نفر شهید شدند و آن حضرت تنها ماند و از کثرت جراحت که بر سر و بدنش رسیده بود سنگین شده بود و با این حال شمشیر بر آن قوم کشیده و ایشان را به یمین و شمال متفرق می‌نمود شمر (ملعون) که خمیر مایة‌ هر شر و بدی بود چون این بدید سواران را طلبید و امر کرد که در پشت پادگان صف کشند و کمانداران را امر کرد که آن حضرت را تیرباران کنند، پس کمانداران آن مظلوم بی‌کس را هدف تیر نمودند و چندان تبر بر بدنش رسید که آن تیرها مانند خار خارپشت بر بدن مبارکش نمایان گردید. این هنگام آن حضرت از جنگ باز ایستاد و لشکر نیز در مقابلش توقف نمودند. خواهرش زینب سلام الله علیها که چنین دید بر در خیمه آمد و عمر سعد را ندا کرد و فرمود: وَیْحَکَ یا عُمرَ اَیُقْتَلُ ابَوعَبْداللهِ وَ اَنْتَ تَنْظُرُ اِلَیْهِ عمر سعد جوابش نداد. و به روایت طبری اشگش به صورت و ریش نحسش جاری گردید و صورت خود را از آن مخدره برگردانید، پس جناب زینب علیهاالسلام رو به لشکر کرد و فرمود وای بر شما آیا در میان شما مسلمانی نیست؟ احدی او را جواب نداد.

سید بن طاوس (ره) روایت کرده که چون از کثرت زخم و جراحت اندامش سست شد و قوت کارزار از او برفت و مثل خارپشت بدنش پر از تیر شده بود این وقت صالح (لعین) بن وهب المزنی وقت را غنیمت شمرده از کنار حضرت درآمد و با قوت تمام نیزه بر پهلوی مبارکش زد چنانکه از اسب درافتاد و روی مبارکش از طرف راست بر زمین آمد و در این حال فرمود:

بِسْمِ الله وَ باللهِ عَلی مِلَّهِ رَسُولِ اللهِ.

پس برخاست و ایستاد.

فَلَمّا خَلی سَرْجُ الْفَرسِ مِنْ هَیْکَلِ الوَحْی وَ التَّنْزیل وَ هَوی عَلَی الارْضِ عَرْشُ الْمَلِکِ الْجَلیلِ جَعَلَ یُقاتِلُ وَ‌ هُوَ راجِلٌ قِتالاً اَفْعَدَ الْفَوارِسَ وَ اَرْعَدَ الْفَرائِصَ وَ اَذْهَلَ عُقوُلَ فُرسانِ الْعَرَبِ وَ اَطارِعَنِ الُّرؤُسِ الاَلْبابَ وَ الّلًبَبِ.

حضرت زینب سلام الله علیها که تمام توجهش به سمت برادر بود چون این بدید از در خیمه بیرون دوید و فریاد برداشت که وا اخاه وا سیداه وا اهلبیتاه ای کاش آسمان خراب می‌شد و بر زمین می‌افتاد و کاش کوهها از هم می‌پاشید و بر روی بیابانها پراکنده می‌شد.

راوی گفت که شمر بن ذی الجوشن (ملعون) لشکر خود را ندا در داد برای چه ایستاده‌اید و انتظار چه می‌برید؟ چرا کار حسین را تمام نمی‌کنید؟ پس همگی بر آن حضرت از هر سو حمله کردن حصین (لعین) بن تمیم تیری بر دهان مبارکش زد ابوایوب (ملعون) غنوی تیری بر حلقوم شریفش زد و زرعه (لعین) بن شریک بر کف چپش زد و قطعش کرد و ظالمی دیگر بر دوش مبارکش زخمی زد که آن حضرت بر وی درافتاد و چنان ضعف بر آن حضرت غالب شده بود که گاهی به مشقت زیاد برمی‌خاست، طاقت نمی‌آورد و بر روی می‌افتاد تا اینکه سنان ملعون نیز بر گلوی مبارکش فرو برد پس بیرون آورده و فرو برد در استخوانهای سینه‌اش و بر این هم اکتفا نکرد آنگاه کمان بگرفت و تیری بر نحر شریف آن حضرت افکند که آن مظلوم درافتاد. در روایت ابن شهر آشوب است که آن تیر بر سینه مبارکش رسید پس آن حضرت بر زمین واقع شد و خون مقدسش را با کفهای خود می‌گرفت و می‌ریخت بر سر خود چند مرتبه پس عمر سعد (ملعون) گفت به مردی که در طرف راست او بود از اسب پیاده شو و به سوی حسین رو و او را راحت کن. خولی (لعین) بن یزید چون این بشنید به سوی قتل آن حضرت سبقت کرد دوید چون پیاده شد و خواست که سر مبارک آن حضرت را جدا کند رعده و لرزشی او را گرفت و نتوانست شمر (ملعون) با وی گفت خدا بازویت را پاره پاره گرداند چرا می‌لرزی؟ پس خود آن ملعون کافر سر مقدس آن مظلوم را جدا کرد.

سید بن طاوس (ره) فرمود که سنان بن انس لعنه الله پیاده شد و نزد آن حضرت آمد و شمشیر را بر حلقوم شریفش زد ومی‌گفت والله که من سر ترا جدا می‌کنم و می‌دانم که تو پسر پیغمبری و از همه مردم از جهت پدر و مادر بهتری پس سر مقدسش را برید.

در روایت طبری است که هنگام شهادت جناب امام حسین علیه السلام هر که نزدیک او می‌آمد سنان بر او حمله می‌کرد و او را دور می‌نمود برای آنکه مبادا کس دیگر سر آن جناب را ببرد تا آنکه خود او سر را از تن جدا کرد و به خولی سپرد.

مُجْمَلَهً ذِکْرُها لِمُدَّکَّرٍ
مابَیْنَ لَحْظِ الْجُفُونِ وَالزُّبُرِ

 

فَاجِعَهٌ اِنْ ارَدْتُ اکْتُبُها
جَرَتْ دُمُوعی وَ حال حائِلُها

پس در این هنگام غبار سختی که سیاه و تاریک بود در هوا پیدا شد و بادی سرخ وزیدن گرفت و چنان هوا تیره و تار شد که هیچکس عین و اثری از دیگر نمی‌دید، مردمان منتظر عذاب و مترصد عقاب بودند تا اینکه پس از ساعتی هوا روشن شد و ظلمت مرتفع گردید.

ابن قولویه قمی (ره) روایت کرده است که حضرت صادق علیه السلام فرمود در آن هنگامی که حضرت امام حسین علیه السلام شهید گشت لشکریان شخصی را نگریستند که صیحه و نعره می‌زند گفتند بس کن ای مرد این همه ناله و فریاد برای چیست؟ گفت چگونه صحیه نزنم و فریاد نکنم و حال آنکه رسول خدا صلی الله علیه و آله را می‌بینم ایستاده گاهی نظر به سوی آسمان می‌کند و زمانی حربگاه شما را نظاره می‌فرماید از آن می‌ترسم که خدا را بخواند و نفرین کند و تمام اهل زمین را هلاک نماید و من هم در میان ایشان هلاک شوم. بعضی از لشکر با هم گفتند که این مردی است دیوانه و سخن سفیهانه می‌گوید، و گروهی دیگر که توابون آنها را گویند از این کلام متنبه شدند و گفتند به خدا قسم که ستمی بزرگ بر خویشتن کردیم و به جهت خوشنودی پسر سمیه سید جوانان اهل بهشت را کشتیم و همانجا توبه کردند و بر ابن زیاد خروج کردند و واقع شد از امر ایشان آنچه واقع شد. راوی گفت فدایت شوم آن صیحه زننده چه کس بود فرمود ما او را جز جبرئیل ندانیم.

شیخ مفید (ره) در ارشاد فرموده که حضرت سیدالشهداء علیه السلام از دنیا رفت در روز شنبه دهم محرم سال شصت و یکم هجری بعد از نماز ظهر آن روز در حالی که شهید گشت و مظلوم و عطشان و صابر بر بلایا بود به نحوی که به شرح رفت و سن شریف آن جناب در آن وقت پنجاه و هشت سال بود که هفت سال از آنرا با جد بزر گوارش رسول خدا صلی الله علیه و آله بود و سی و هفت سال با پدرش امیرالمؤمنین علیه السلام و با برادرش امام حسین علیه السلام چهل و هفت سال و مدت امامتش بعد از امام حسین علیه السلام یازده سال بود، و خضاب می‌فرمود با حنا و رنگ در وقتی که کشته شد خضاب از عارضش بیرون شده بود.

برگرفته از کتاب منتهی الامال
مؤلف حاج شیخ عبّاس قمی

  
نویسنده : سیروس کریمی پور ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۸

شهادت حضرت ابی عبدالله الحسین(ع) 5

 

آنگاه رو به سوی آسمان کرد و گفت ای خداوند من ، تو می‌دانی که این جماعت می‌کشند مردی را که در روی زمین پسر پیغمبر جز او نیست. پس دست برد و آن تیر را از قفا بیرون کشید و از جای آن تیر مسموم مانند ناودان خون جاری گردید، حضرت دست به زیر آن جراحت می‌داشت چون از خون پر شد به جانب آسمان می‌افشاند و از آن خون شریف قطره‌ای برنمی‌گشت دیگرباره کف دست را از خون پر کرد و بر سر و روی و محاسن خود مالید و فرمود که با سر و روی خون آلود و به خون خویش خضاب کرده جدم رسول خدا (ص) را دیدار خواهم کرد و نام کشندگان خود را به او عرض خواهم داشت. مؤلف گوید: که صاحب معراج المحبه این مصیبت را نیکو به نظم آورده است، شایسته است که من آن را در اینجا ذکر کنم، فرموده:

که آساید دمی از زخم پیکار
به پیشانی وجه الله احسن
شکست آیینة‌ ایزد نما را
چه در روز احد روی محمد
نمایان شد ز زیر چرخ جوشن
گرفت اندر دل شه جای تا پر
عیان گردید زهرآلوده پیکان
ز زهر آلوده پیکان گشت پرخون
که جنب الله بدرید از سنانش
سمند عشق بار عشق بگذاشت
برو افتاد و می‌گفت اندر آندم
وَاَیْتَمْتُ الْعیالَ لِکَیْ اَراکا
لَما حَنَّ الْفُؤادُ اِلی سِواکا

 

به مرکز باز شد سلطان ابرار
فلک سنگی فکند از دست دشمن
چه زد از کینه آن سنگ جفا را
که گلگون گشت روی عشق سرمد
دلی روشنتر از خورشید روشن
یکی الماس وش تیری ز لشگر
که از پشت و پناه اهل ایمان
مقام خالق یکتای بیچون
سنان زد نیزه بر پهلو چنانش
بدیدارش دل آرا رایت افراخت
بشکر وصل فخر نسل آدم
تَرَکْتُ الْخَلْقَ طُرّافی هَواکا
وَلَوْ قَطّعْتَنی فِی الْحُبّ اِرْباً

 این وقت ضعف و ناتوانی بر آن حضرت غلبه کرد و از کارزار بازایستاد و هر که به قصد او نزدیک می‌آمد یا از بیم یا از شرم کناره می‌کرد و برمی‌گشت. تا آنکه مردی از قبیله کنده که نام نحسش مالک (لعین) بن یسر بود به جانب آن حضرت روان شد و ناسزا و دشنام به آن جناب گفت و با شمشیر ضربتی بر سر مبارکش زد کلاهی که بر سر مقدس آن حضرت بود شکافته شد و شمشیر بسر مقدسش رسید و خون جاری شد به حدی که آن کلاه از خون پر شد. حضرت در حق او نفرین کرد و فرمود: با این دست نخوری و نیاشامی و خداوند ترا با ظالمان محشور کند. پس آن کلاه دیگر بر سر گذاشت و عمامه بر روی آن بست. مالک بن یسر آن کلاه پرخون را که از خز بود برگرفت و بعد از واقعه عاشورا به خانه خویش برد و خواست او را از آلایش خون بشوید زوجه‌اش ام عبدالله بنت الحر البدی که آگه شد بانگ بر او زد که در خانه من لباس مأخوذی فرزند پیغمبر را می‌آوری؟ بیرون شو از خانه من خداوند قبرت را از آتش پر کند و پیوسته آن ملعون فقیر و بدحال بود و از دعای امام حسین علیه السلام هر دو دست او از کار افتاد بود و در تابستان مانند دو چوب خشک می‌گردید و در زمستانت خون از آنها می‌چکید و بر این حال خسران بود تا به جهنم واصل شد.

و به روایت سید ره و مفید (ره) لشکر لحظه از جنگ آن حضرت درنگ کردند پس از آن رو به او آوردند و او را دائره وار احاطه کردند. این هنگام عبدالله بن حسن که در میان خیام بود و کودکی غیرمراهق بود چون عم بزرگوار خود را بدین حال دید تاب و توان از وی برفت و به آهنگ خدمت آن حضرت از خمیه بیرون دوید تا مگر خود را به عموی بزرگوار رساند. جناب زینب سلام الله علیها از عقب او بشتاب بیرون شد و او را بگرفت و از آن سوی امام علیه السلام نیز ندا در داد که ای خواهر عبدالله را نگاه دار مگذار که در این میدان بلاانگیز آید و خود را هدف تیر و سنان بیرحمان نماید. جناب زینب هر چه در منع او اهتمام کرد فایده نبخشید و عبدالله از برگشتن به سوی خیمه امتناع سختی نمود و گفت به خدا قسم که از عموی خویش مفارقت نکنم و خود را از چنگ عمه‌اش رهانید و به تعجیل تمام خود را به عموی خود رسانید و در این وقت ابحر (لعین) ابن کعب شمشیر خود را بلند کرده بود که به حضرت امام حسین علیه السلام فرود آورد که آن شاهزاده رسید و به آن ظالم فرمود وای بر تو ای پسر زانیه می‌خواهی عموی مرا بکشی آن ملعون چون تیغ فرود آورد عبدالله دست خود را سپر ساخت و در پیش شمشیر داد، شمشیر دست آن مظلوم را قطع کرد چنانکه صدای قطع کردنش بلند شد و به نحوی بریده شد که با پوست زیرین بیاویخت. آن طفل فریاد برداشت که یا ابتاه یا عماه حضرت او را بگرفت و بر سینه خو د چسبانید و فرمود ای فرزند برادر صبر کن بر آنچه بر تو فرود آید و آنرا از در خیر و خوبی به شمار گیر، هم اکنون خداوند ترا با پدران بزرگوارت ملحق خواهد نمود پس حرمله (لعین) تیری به جانب آن کودک انداخت و او را در بغل عم خویش شهید کرد.

حمید بن مسلم گفته که شنیدم حسین علیه السلام در آن وقت می‌گفت:

اَلَلّهُمَّ اَمْسِکْ عَنْهُمْ قِطْرِ السَماءِ وَ امْنَعْهُمْ بَرَکاتِ الاَرْضِ الخ.

شیخ مفید ره فرمود که رجاله حمله کردند از یمن و شمال بر کسانی که باقیمانده بودند با امام حسین علیه السلام پس ایشان را به قتل رسانیدند و باقی نماند با آن حضرت جز سه نفر یا چهار نفر.

سید بن طاوس (ره) و دیگران فرموده‌اند که حضرت سیدالشهداء علیه السلام فرمود بیاورید برای من جامه‌ای که کسی در آن رغبت نکند که آنرا در زیر جامه‌هایم بپوشم تا چون کشت شوم و جامه‌هایم را بیرون کنند آن جامه را کسی از تن من بیرون نکند. پس جامه‌ای برایش حاضر کردند، چون کوچک بود و بر بدن مبارکش تنگ می‌افتاد آنرا نپوشید، فرمود این جامه اهل ذمت است جامه از این گشادتر بیاورید پس جامه وسیعتر آوردند آنگاه در پوشید. و به روایت سید ره جامه کهنه آوردند حضرت چند موضع آنرا پاره کرد تا از قیمت بیفتد و آنرا در زیر جامه‌های خود پوشید فَلَمّا قُتِلَ جَرّدَوُهُ مِنْهُ چون شهید شد آن کهنه جامه را نیز از تن شریفش بیرون آوردند.

که تا برون نکند خصم بدمنش ز تنش
تنی نماند که پوشند جامه یا کفنش

 

لباس کهنه بپوشید زیر پیرهنش
لباس کهنه چه حاجت که زیر سم ستور

  
نویسنده : سیروس کریمی پور ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۸

شهادت حضرت ابی عبدالله الحسین (ع)4

 

پس دور آن غریب مظلوم را احاطه کردند و مابین او و خیام اهلبیت حاجز و حائل شدند، و جماعتی جانب سرادق عصمت گرفته. حضرت چون این بدانست بانگ بر آن قوم زد و فرمود که ای شیعیان آل ابوسفیان اگر دست از دین برداشتید و از روز قیامت و معاد نمی‌ترسید پس در دنیا آزاد مرد و با غیرت باشید رجوع به حسب و نسب خود کنید زیرا که شما عرب می‌باشید. یعنی عرب غیرت و حمیت دارد شمر (ملعون) بیحیا رو به آن حضرت کرد و گفت چه می‌گوئی ای پسر فاطمه؟ فرمود می‌گویم من با شما جنگ دارم و مقاتلت می‌کنم و شما با من نبرد می‌کنید، زنان را چه تقصیر و گناه است؟ پس منع کنید سرکشان خود را که متعرض حرم من نشوند تا من زنده‌ام. شمر صیحه در داد که ای لشکر از سراپردة این مرد دور شوید که کفوی کریم است و قتل او را مهیا شوید که مقصود ما همین است. پس سپاهیان بر آن حضرت حمله کردند و آن جناب مانند شیر غضبناک در روی ایشان درآمد و شمشیر در ایشان نهاد و آن گروه انبوه را چنان به خاک می‌افکند که باد خزان برگ درختان را. و بهر سو که رو می‌کرد لشکریان پشت می‌دادند. پس از کثرت تشنگی راه فرات در پیش گرفت، کوفیان دانسته بودند که اگر آن جناب شربتی آب بنوشد ده چندان از این بکوشد و بکشد. لاجرم در طریق شریعه صف بستند و راه آب را مسدود نمودند و هرگاه آن حضرت قصد فرات می‌نمود و بر او حمله می‌کردند و او را بر می‌گردانیدند.

اعور سلمی و عمر و بن حجاج که با مردانی کماندار نگهبان شریعه بودند بانگ بر سپاه زدند که حسین را راه بر شریعه مگذارید، آن حضرت مانند شیر غضبان برایشان حمله می‌افکند و صفوف لشکر را بشکافت و راه شریعه را از دشمن بپرداخت و اسب را به فرات راند و سخت تشنه بود و اسب آن جناب نیز تشنگی را از حد افزون داشت سر به آب گذاشت. حضرت فرمود که تو تشنه و من نیز تشنه‌ام به خدا قسم که آب نیاشامم تا تو بیاشامی، کانه اسب فهم کلام آن حضرت کرد، سر از آب برداشت یعنی در شرب آب من بر تو پیشی نمی‌گیرم، پس حضرت فرمود آب بخور من می‌آشامم و دست فرا برد و کفی آب بر گرفت تا آن حیوان بیاشامد که ناگاه سواری فریاد برداشت که ای حسین تو آب می‌نوشی و لشکر به سراپرده‌ات می‌روند و هتک حرمت تو می‌کنند.

چون آن معدن حمیت وغیرت این کلام را از آن ملعون شنید آب از کف بریخت و به سرعت از شریعه بیرون تاخت و بر لشکر حمله کرد تا به سراپردة خویش رسید معلوم شد که کسی متعرض خیام نگشته و گوینده این خبر مکری کرده بوده. پس دگرباره اهلبیت را وداع گفت، اهلبیت همگان با حال آشفته و جگرهای سوخته و خاطرهای خسته و دلهای شکسته در نزد آن حضرت جمع آمدند و در خاطر هیچ آفریده صورت نبندد که ایشان به چه حالت بودند و هیچکس نتواند که صورت حال ایشان را تقریر یا تحریر نماید.

که تصویرش زده آتش بجانم
شنیدن کی بود مانند دیدن

 

من از تحریر این غم ناتوانم
ترا طاقت نباشد از شنیدن

 بالجمله ایشان را وداع کرد و به صبرو شکیبائی ایشان را وصیت نمود و فرمان داد تا چادر اسیری بر سر کنند و آماده لشکر مصیبت و بلا گردند، و فرمو د بدانید که خداوند شما را حفظ و حمایت کند و از شر دشمنان نجات دهد و عاقبت امر شما را به خیر کند و دشمنان شما را به انواع عذاب و بلا مبتلا سازد و شما را به انواع نعم و کرم مزد و عوض کرامت فرماید، پس زبان به شکوه میگشائید و سخنی میگوئید که از مرتبت و منزلت شما بکاهد، این سخنان بفرمود و رو به میدان نمود. شاعر در این مقام گفته:

بر کودکان نمود به حسرت همی نگاه
آنرا گذاشت بر دل و از دل کشید آه
وز خیمه‌گاه گشت روان سوی حربگاه
فریاد واخاه شد و بانگ وا اباه

 

آمد به خیمگاه وداع حرم نمود
این را نشاند در بر و بر رخ فشاند اشگ
در اهلبیت شور قیامت بپا نمود
او سوی رزمگاه شد و در فقای او

 پس عنان مرکب به سوی میدان بگردانید و بر صف لشکر مخالفان تاخت می‌زد و می‌انداخت و با لب تشنه و بدن خسته از کشته پشته می‌ساخت و مانند برگ خزان سرهای آن منافقان را بر زمین می‌ریخت و به ضرب شمشیر آبدار خون اشرار و فجار را با خاک معرکه می‌ریخت و می‌آمیخت، لشکر از هر طرف او را تیرباران نمودند، آن حضرت در راه حق آن تیرها را بر رو و گلو و سینه مبارک خود می‌خرید و از کثرت خدنگ که بر چشمه‌های زره آن حضرت نشست سینه مبارکش چون خارپشت گشت.  در این وقت حضرت از بسیاری جراحت و کثرت تشنگی و بسیاری ضعف و خستگی توقف فرمود تا ساعتی استراحت کرده باشد که ناگاه ظالمی سنگی انداخت به جانب آن حضرت آن سنگ بر جبین مبارکش رسید و خون از جای او بر چشم و چهره خود را از خون پاک کند تا ناگاه تیری که پیکانش زهرآلوده و سه شعبه بود بر سینه مبارکش و به قولی بر دل پاکش رسید و از آن سوی سر بدر کرد و حضرت در آنحال گفت:

بِسْمِ اللهِ وَ باللهِ وَ علی مِلَّهِ رَسُولِ اللهِ صَلّی الله عَلَیْهِ وَ الِهِ.

 

  
نویسنده : سیروس کریمی پور ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۸

شهادت حضرت ابی عبدالله الحسین (ع)3

 

بعض از رواه گفته به خدا قسم هرگز ندیدم مردی را که لشکرهای بسیار او را احاطه کرده باشند و یاران و فرزندان او را به جمله کشته باشند و اهلبیت او را محصور و مستأصل ساخته باشند شجاعت و قوی القلب‌تر از امام حسین علیه السلام چه تمام این مصائب در او جمع بود به علاوه تشنگی و کثرت حرارت و بسیاری جراحت و با وجود اینها گرد اضطراب و اضطرار بر دامن وقارش ننشست و به هیچگونه آلایش تزلزل در ساحت وجودش راه نداشت و با اینحال می‌زد و می‌کشت، و گاهی که ابطال رجال بر او حمله می‌کردند و چنان بر ایشان می‌تاخت که ایشان چون گله گرگ دیده می‌رمیدند و از پیش روی آن فرزند شیر خدا می‌گریختند، دیگر باره لشکر گرد هم در می‌آمدند و آن سی هزار نفر پشت با هم می‌دادند و حاضر به جنگ او می‌شدند، پس آن حضرت بر آن لشکر انبوه حمله می‌افکند که مانند جراد منتشر از پیش او متفرق و پراکنده می‌شدند و لختی اطراف او از دشمن تهی می‌گشت. پس از قلب لشکر روی به مرکز خویش می‌نمود و کلمه مبارکه لاحَوْلَ وَلاقُو‌ّهَ اِلاّ بِاللهِ را تلاوت می‌فرمود.

 شایسته است در این مقام کلام (جمیز کار کردن) هندوی هندی را در شجاعت امام حسین علیه السلام نقل کنیم:

شیخ مرحوم در لؤلؤ مرجان از این شخص نقل کرده که کتابی در تاریخ چین نوشته به زبان اردو که زبان متعارف حالیه هند است و آنرا چاپ کردند، در جلد دوم در صفحه 111 چون به مناسبتی ذکری از شجاعت شده بود این کلام که عین ترجمه عبارت اوست در آنجا مذکور است:

«چون بهادری و شجاعت رستم مشهور زمانه است لکن مردانی چند گذشته که در مقابلشان نام رستم قابل بیان نیست چنانچه حسین بن علی علیهماالسلام که شجاعتش بر همه شجاعان رتبه تقدم یافته چرا که شخصی که در میان کربلا به ریگ تفته با حالات تشنگی و گرسنگی مردانگی به کار برده باشد به مقابل او نام رستم کسی آرد که از تاریخ واقف نخواهد بود. قلم که را یارا است که حال حسین علیه السلام برنگارد، و زبان که را طاقت که مدح ثابت قدمی هفتاد و دو نفر در مقابله سی هزار فوج شامی خونخوار و شهادت هر یک را چنانچه باید ادا نماید، نازک خیالی کجا اینقدر رسا است که حال و دلهای آنها را تصویر کند که بر سرشان چه پیش آمد از آن زمانی که عمر سعد (ملعون) با ده هزار فوج دور آنها را گرفته تا زمانی که شمر (ملعون) سر اقدس را از تن جدا کرد. مثل مشهور است که دوای یک، دو باشد یعنی از آدم تنها کار برنمی‌آید تا دومی برایش مددکار نباشد. مبالغه بالاتر از آن نیست که در حق کسی گفته شود که فلان کس را دشمن تنگ کرده بودند با وجود آن ثابت قدمی را از دست ندادند. چنانچه از چهار طرف ده هزار فوج یزید بود که بارش نیزه و تیرشان مثل بادهای تیره طوفان ظلمت برانگیخته بودند. دشمن پنجم حرارت آفتاب عرب بود که نظیرش در زیر فلک‌ صورت امکان نپذیرفته، گفته می‌توان شد که تمازت و گرمی عرب غیر از عرب یافت نمی‌تواند شد. دشمن ششم ریگ تفیدة میدان کربلا بود که در تمازت آفتاب شعله زن و مانند خاکستر تنور گرم سوزنده و آتش افکن بوده بلکه دریای قهاری می‌توان گفت که حبابهایش آبله‌های پای بنی فاطمه بودند، واقعی دو دشمن دیگر که از همه ظالمتر یکی تشنگی و دوم گرسنگی مثل همراهی دغاباز ساعتی جدا نبودند، خواهش و آرزوی این دو دشمن همان وقت کم می‌شد که زبانها از تشنگی چاک چاک می‌گردیدند. پس کسانی که در چنین معرکه هزارها کفار را مقابله کرده باشند بهادری و شجاعت برایشان ختم است».

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را.

رَجَعَ الْکَلامُ اِلی سِیاقِهِ الا‎َوَّل:

این وقت ابن سعد لعین بدانست که در پهن دشت آفرینش هیچکس را آن قدرت و توانائی نیست که با امام حسین علیه السلام کوشش کند و اگر کار بدینگونه رود آن حضرت تمام لشکر را طمعه شمشیر خود گرداند. لاجرم سپاهیان را بانگ بر زد و گفت:

وای بر شما آیا می‌دانید که با که جنگ می‌کنید و با چه شجاعتی رزم می‌دهید این فرزند انزع البطین غالب کل غالب علی بن ابیطالب علیه السلام است، این پسر آن پدر است که شجاعان عرب و دلیران روزگار را به خاک هلاک افکنده. همگی همدست شوید و از هر جانب بر او حمله آرید:

فَصَوَّبُوا الرَّایَ لَمّا صَعَّدُوا الْفِکَرا
السَّیْفَ وَ السَّهْمَ وَ الْخِطّیَّ وَالحَجَرا

 

اَعْیاهُمْ اَنْ یَنالوُهُ مَبارَزَه
اَنْ وَجَّهُوا نَحْوَهُ فِی الْحَرْبِ اَرْبَعَهً

پس آن لشکر فراوان از هر جانب بر آن بزرگوار حمله آوردند و تیراندازان  تیرها بر کمان نهادند و بسوی آن حضرت رها کردند.

 

  
نویسنده : سیروس کریمی پور ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۸

شهادت حضرت ابی عبدالله الحسین (ع) 2

 

 در کتاب احتجاج مسطور است که حضرت از اسب فرود آمد و با نیام شمشیر گودی در زمین کند و آن کودک را به خون خویش آلوده کرد پس او را دفن نمود.

طبری از حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام روایت کرده که تیری آمد رسید بر گلوی پسری از آن حضرت که در کنار او بود پس آن حضرت مسح می‌کرد خون را بر او و می‌گفت: اَلَلّهَمَّ احْکُمْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْم دَعَوْنا لِیَنْصُرُونا فَقَتَلُونا.

پس امر فرمود آوردند حبره‌ای و آن جامه‌ای است یمانی آن را چاک کرد و پوشید پس با شمشیر به سوی کارزار بیرون شد، انتهی. بالجمله چون از کار طفل خویش فارغ شد سوار بر اسب شد و روی به آن منافقان آورد و فرمود:

عَنْ‌ ثَوابِ الله رَبّ الثّقَلَیْنِ
حَسَنَ الْخَیرِ کَریمَ الاَبَوَیْنِ
اُحْشُرُوا النَّاس اِلی حَرْبِ الْحُسَیْنَ

 

کَفَرَ الْقَوْمُ وَ قِدْماً رَغِبُوا
قَتَلَ الْقَوْمُ عَلِیّاً وَابْنَهُ
حَنَقاً مِنْهُمْ وَ قالُوا اَجْمِعُوا

 پس مقابل آن قوم ایستاد و در حالتی که شمشیر خود را برهنه در دست داشت و دست از زندگانی دنیا شسته و یک باره دل به شهادت و لقای خدا بسته و این اشعار را قرائت می‌فرمود:

کَفانی بِهذا مُفْخَرًا حینَ اَفْخَرُ
وَ نَحْنُ سِراجُ اللهِ فیِ الْخَلْقِ یَزْهَرُ
وَ عَمّی یُدْعی ذاالْجَناحَیْن جَعْفَرٌ
وَ فینَا الْهًدی وَ‌الْوَحْیُ بِالْخَیْر یُذْکَرُ
نَسُرُّ بِهاذا فی الاَنامِ وَ نَجْهَرُ
بِکَاْس رَسُولِ اللهِ ما لَیْسَ یُنْکَرُ
وَ مُبْغِضُنا یَوْمَ الْقِیامَهِ یَخْسُرُ

 

اَنَا ابْنُ عِلیّ الّطُهْرِ مِنْ‌الِ هاشِمٍ
وَجَدّی رَسُولَ اللهِ اَکْرَمُ مَنْ مَشی
وَ فاطِمَهُ اَمّی مِنْ سُلالَهِ اَحْمَدَ
وَ فینا کِتابُ اللهِ اُنْزِلَ صادِقاً
وَ نَحْنُ اَمانُ اللهِ لِلناسِ کُلّهمْ
وَ نَحْنُ وَلاهُ الْحُوْضِ نَسْقی وُلاتِنا
وَ شیعَتُنا فیِ النّاسِ اَکْرَمُ شیعَهٍ

 پس مبارز طلبید و هر که در برابر آن فرزند اسد الله الغالب می‌آمد او را به خاک هلاک می‌افکند تا آنکه کشتار عظیمی نمود و جماعت بسیار از شجاعان و ابطال رجال را به جهنم فرستاد، دیگر کسی جرئت میدان آن حضرت نکرد.

پس آن جناب حمله بر میمنه نمود و فرمود:

وَالْعارُ اَوْلی مِنْ دُخُولِ النّارِ

 

اَلْمَوْتُ خَیْرٌ مِنْ رُکُوبِ الْعارِ

 پس حمله بر مسیره کرد و فرمود:

الَیْتُ اَنْ لا اَنْثَنی
اَمْضی عَلی دین النّبی

 

انا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیِ
اَحْمی عَیالاتِ اَبیً

  
نویسنده : سیروس کریمی پور ; ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۸

شهادت حضرت ابی عبدالله الحسین (ع) 1

 

مبارزهء حضرت ابی عبدالله الحسین (ع) و شهادت آن مظلوم

از بعض ارباب مقاتل نقل است که چون حضرت سیدالشهداء علیه السلام نظر کرد هفتاد و دو تن از یاران و اهلبیت خود را شهید و کشته بر روی زمین دید عازم جهاد گردید، پس به جهت وداع زنها رو به خیمه کرد و پردگیان سرادق عصمت را طلبید و ندا کرد که ای سکینه، ای فاطمه، ای زینب، ای ام کلثوم. عَلَیْکُنَّ مِنّی السَّلامُ:

وَاَسْکَنَّ مِنهُ الذَّیلَ مُنتجِباتِ
وَ یا کَهْفَ اَهْلِ الْبَیْتِ فی الاْزَماتِ
وَ یا لَیْتَنا لَمْ نَمْتَحِنْ بِحَیات
وَ مَنْ لَلْعُذاری عِنْدَ فَقْدِ وُلاه
زد حلقه گرد او همه چون هاله گرد ماه
وین موکنان بگریه که شد روز ما تباه

 

فَقٌمن وَاَرْسَلنَ الدُّموُعَ تَلَهُفّا
اِلی اَیْنَ یَابْنَ الْمُصْطَفی کوْکَبَ الدُّجی
فَیا لَیْتَنا مِتْنا وَلَمْ نَرَمانَری
فَمَنْ لِلْیَتامی اِذْ تَهَدَّمَ رُکْنُهُمْ
سرگشته بانوان سراپرده عفاف
آن سر زنان به ناله که شد حال ما زبون

پس سکینه عرض کرد یا اَبَه اَسَتَسْلَمْت لِلْمَوتِ ای پدر آیا تن به مرگ داده‌ای؟ فرمود چگونه تن به مرگ ندهد کسی که یاور و معینی ندارد عرض کرد پس ما را به حرم جدمان بازگردان، حضرت در جواب بدین مثل تمثل جست:

هَیْهاتَ لَوتُرِکَ الْقَطالَنام.

اگر صیاد از مرغ قطا دست بر می‌داشت آن حیوان در آشیانة‌ خود آسوده می‌خفت. کنایت از آنکه این لشکر دست از من برنمی‌دارند، و نمی‌گذارند که شما را به جائی برم، زنها صدا به گریه بلند کردند، حضرت ایشان را ساکت فرمود. و گویند که آن حضرت رو به ام کلثوم نمود و فرمود.

اوُصیکِ یا اُخَیَّه بِنَفْسِکِ خَیْراً وَ اِنّی بارِرٌ اِلی هؤلاءِ الْقَوْم.

در اثبات الوصیه است که امام حسین علیه السلام حاضر کرد علی بن الحسین علیه السلام را و آن حضرت بیمار بود پس وصیت فرمود به او به اسم اعظم و مواریث انبیاء علیهم السلام و آگاه نمود او را که علوم و صحف و مصاحف و سلاح را که از مواریث نبوتست نزد ام سلمه رضی الله عنها گذاشته و امر کرده که چون امام زین العابدین علیه السلام برگردد به او سپارد.

در دعوات راوندی از حضرت امام زین العابدین علیه السلام روایت کرده که فرمود پدرم مرا در بر گرفت و به سینه خود چسباند در آن روز که کشته شد وَالدّمآءُ تَغْلی و خونها در بدن مبارکش جوش می‌خورد، و فرمود ای پسر من حفظ کن از من دعائی را که تعلیم فرمود آنرا به من فاطمه صلوات الله علیه و تعلیم فرمود به او رسول خدا صلی الله علیه و آله و تعلیم نمود به آن حضرت جبرئیل از برای حاجت و مهم و اندوه و بلاهای سخت که نازل می‌شود و امر عظیم و دشوار و فرمود بگو:

بِحَقّ یس وَالْقُرانِ الْحَکیمِ وَ بِحَقّ طه وَالْقُرانِ الْعَظیم یا مَنْ یَقْدِرُ عَلی حَوائِج السّائِلینَ یا مَنْ یَعْلَمُ ما فی الضَّمیرِِ یا مُنَفّسَ عَنِ الْمَکروُبینَ یا مُفَرّجَ عَنِ الْمَغْمُومینَ یا ارحِمَ الشَّیْخ الْکبیرِ یا رازِقَ الّطِفْلِ الصَّغیرِ یا مَنْ لایَحْتاجُ اِلَی التَّفْسیرِ صَلّ عَلی مُحًّمَدٍ وَ الِ مُحَّمَدٍ وَ افعَلْ بی کَذا وَ کَذا.

در کافی روایت شده که حضرت امام زین العابدین علیه السلام وقت وفات خویش حضرت امام محمد باقر علیه السلام را به سینه چسبانید و فرمود ای پسر جان من وصیت می‌کنم ترا به آنچه که وصیت کرد به من پدرم هنگامی که وفاتش حاضر شد و فرمود این وصیت را پدرم به من نموده فرمود,

یا بُنّیَّ اِیّاکَ وَ ظُلْمَ مَنْ لایَجِدُ عَلَیْکَ ناصِراً اِلاّض اللهُ.

ای پسر جان من بپرهیز از ظلم بر کسی که یاوری و دادرسی ندارد مگر خدا.

راوی گفت پس حضرت سیدالشهداء علیه السلام به نفس نفیس عازم قتال شد. امام زین العابدین علیه السلام چون پدر بزرگوار خود را تنها و بیکس دید با آنکه از ضعف و ناتوانی قدرت برداشتن شمشیر نداشت راه میدان پیش گرفت، ام کلثوم از قفای او ندا در داد که ای نور دیده برگرد، حضرت سجاد علیه السلام فرمود که ای عمه دست از من بردار و بگذار تا پیش روی پسر پیغمبر صلی الله علیه و آله جهاد کنم، حضرت سیدالشهداء علیه السلام به ام کلثوم فرمود که باز دار او را تا کشته نگردد و زمین از نسل آل محمد علیهم السلام خالی نماند. بالجمله امام حسین علیه السلام در چنین حال از محبت امت دست بازنداشت و همی خواست بلکه تنی چند به راه هدایت درآید و از آن گمراهان روی برتابد. لاجرم ندا در داد که آیا کسی هست که ضرر دشمن را از حرم رسول خدا صلی الله علیه و آله بگرداند؟ آیا خداپرستی هست که در باب ما از خدا بترسد؟ آیا فریادرسی هست که امید ثواب از خدا داشته باشد و به فریاد ما برسد؟ آیا معینی و یاوری هست که به جهت خدا یاری ما کند؟ زنها که صدای نازنینش را شنیدند به جهت مظلومی او صدا را به گریه و عویل بلند کردند.

  
نویسنده : سیروس کریمی پور ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۸

گرامیداشت هفته دفاع مقدس

هفته دفاع مقدس یادآور رشادتها و دلاوریهای مردمان ایران زمین و یادآور حماسه های خون و شهادت مردان، زنان، پیران ، کودکان و جوانان ایران اسلامی در مقابله با تهاجم همه جانبه رژیم بعثی عراق به نمایندگی از تمامی دشمنان ملت ایران.

گرامیداشت هفته دفاع مقدس در تاریخ انقلاب اسلامی نشان دهنده پایداری و استقامت تمامی ایرانیان عاشق وطن و انقلاب در حفظ مسیر راه و یاد امام (ره) و رزمندگان می باشد و به این طریق میخواهیم عمق دلبستگی وعلاقه خود را به تاریخ سراسر نورانی دفاع مقدس نشان دهیم و به همه اعلام کنیم که ملتی شجاع و پایبند به اصول و ارزشهای خود هستیم و گذشت زمان ما را سر سوزنی از اهدافمان دور نخواهد کرد

یاد و خاطره تمامی عزیزان رزمنده و شهدای هشت سال دفاع مقدس در خاطر تمامی مردمان این آب و خاک جاودان است و این یاد و خاطره برای عزیزان شهید بی نام و نشان و جاویدالاثر گرامیتر می باشد.

یاد می کنیم تمامی شهیدان هشت سال دفاع مقدس و شهدای جاویدالاثر را با صلوات بر روح شهدا و امام شهدا

  
نویسنده : سیروس کریمی پور ; ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۳۱

کاشتن تخم نداریم از بابت پرداخت رفاهی در چند سال ماضی

چند سالی میشه که تو دانشگاه هنر تخم نداریم و نمیشه و... رو کاشتن و کارکنان از بابت بودجه رفاهی در دانشگاه هنر باد درو می کنند و استخوان در گلو و خار در چشم منتظر نابودی تخم نداریم و نمیشه هستند.

روز کارمند = چون پول نداریم، نمیتونیم واسه کارکنان جشنی بگیریم و از زحمات کارکنان قدردانی کنیم!!!

اما...

روزمعلم = برپایی جشن روز معلم و گرامیداشت تلاش اساتید؛ جشن مفصل به همراه هدایا و  چیزهای دیگه در هتل فردوسی و یا جاهایی که مناسب شآن اساتید باشه.

ایام و اعیاد ملی و مذهبی = اگه به اساتید هم چیزی می رسه، اونوقت کارت خرید کارکنان پنجاه تا صد هزار تومان شارژ میشه و به اساتید هم میدن. ولی اگه به اساتید تعلق نگیره به کارکنان هم نبایستی چیزی پرداخت بشه. چون ممکنه به اساتید بر بخوره.آخه حقوقشون خیلی کمتره از کارکنانه و ناراحت میشن.

این ماجرای چند سال گذشته از بابت پرداخت رفاهیات به کارکنان دانشگاه هنر می باشد.

اما...

امسال، همین یکی دو ماه پیش که رئیس دانشگاه عوض شد، کارکنان منتظر تحول در دانشگاه هنر بودند و منتظر که انشاءالله رئیس جدید دانشگاه به سیاق رؤسای ماقبل این رئیس محترم قبلی، در راستای تلاش های دولت تدبیر و امید، امید تازه ایی به روح و جان دانشگاه بدمد و وضع اسفناک دریافتی کارکنان را از بابت رفاهیات و مزایا، متحول گرداند و هر پرداخت رفاهی را منوط به به پرداخت به اساتید نکند وشآن و شخصیت کارمند را به قاعده نگه دارد. انشاءالله

القصه با گذشت ایام و فرارسیدن ماه مبارک رمضان، کارکنان دانشگاه هنر منتظر که مسئولین دانشگاه در جهت رفع نیازهای کارکنان در حد معمول ومیسور، آیا قدمی برخواهند داشت؟ و یا به مانند سالهای گذشته محصول تخم نداریم را درو خواهند کرد که البته فعلا" در حال درو هستند و یا در ایام پیش رو که عید سعید فطر و روز کارمند را در پیش داریم،آیا وضع کماکان به مانند سابق خواهد بود یا نه!!!؟؟؟

تو همه ی سازمانها و ارگانها، مدیران مربوطه و علی الخصوص مالی، دنبال قوانین و مواد و تبصره های جور واجور میگردن تا بدین طریق بتوانند برای کارکنانشان حقوق و مزایای متعلقه را که نامکشوف بوده، کشف و پیدا کنند وشندر غاز به حقوقشان اضافه کنند و این کار در دانشگاه هنر در این چند سال گذشته معکوس بوده و همیشه دنبال راههایی بوده که به هر طریق ممکن از پرداخت هر گونه حق و حقوقی که بر اساس قوانین موجود میشد به کارمند پرداخت کرد، جلوگیری بعمل آورد و کارمند محروم از دریافت حق و حقوق قانونی خود،با کلمه نداریم؛بسوزد و بسازد!!!

نمونه این حرف بنده ماجرای افزایش مبلغ اضافه کار از بابت تعلق گرفتن تفاوت تطبیق در محاسبه افزایش مبلغ اضافه کار، که با وجود رآی مستدل دیوان عدالت اداری، دانشگاه از پرداخت آن استنکاف می کرده و بعد از بالا و پائین کردنهای زیاد، راضی شدند که در چند قسط این افزایش و مابه التفاوت را پرداخت کنند و نمونه دیگر پرداخت افزایش مابه التفاوت طرح ارتقاء شغلی (کارشناس ارشد به خبره و خبره به عالی) که بعد از کش وقوسهای فراوان اجرا و در پرداخت با مشکل بودجه مواجهه شده و بصورت اقساطی به کارکنان مشمول پرداخت گردید. ولی اگر چیزی به همین عناوین اگر قرار بود به اساتید پرداخت شود، مسئولین دانشگاه از هرجائیکه بود؛(حتی از مزایای کارکنان کسر میکردند) این افزایش دریافتی برای اساتید را پرداخت میکردند.

و نمونه های فراوان دیگر ...

....تا بعد خدانگهدار

  
نویسنده : سیروس کریمی پور ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/٧

تبریک حلول ماه مبارک رمضان

ماه رمضان، ماه مبارک،ماه تابش انوار عبودیت و بندگی و قبولی اعمال و مبارکی خواب و مبارکی نفس روزه دار.

چه مبارک ماهی که در آن، فوج فوج انسانها آمرزیده و شیاطین در غل و زنجیر و ...

 

  
نویسنده : سیروس کریمی پور ; ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/٧
تگ ها :

چرا ننویسم؟

چند وقتیه که چیزی ننوشتم

نه اینکه چیزی نبوده و حرفی برای گفتن وجود نداشته.نه. اینطوری نبوده و کلی هم اتفاقات و مسائل مختلف توی دانشگاه وجود داشته که میشد نوشت.

ولی مدتی دل ودماغ نوشتن نبوده و حوصله...

البته تو ماههای آخرسال قبل، یکی از اساتیدی که ارادت داریم خدمتشون، از سر دلسوزی و نصیحت به بنده فرمودند که فعلا" چیزی ننویسم و حرفی نزنم،تا ببینیم اوضاع چگونه و دانشگاه به چه سمتی پیش می رود

... و گاهی اوقات فکر میکنی که نوشتن و حرف دل زدن و اعتراض کردن یعنی چکش به سندان کوبیدن و انگار گوش شنوایی هم نیست

ولی از طرف دیگه پیش خودت فکر میکنی که گفتن حرف حساب و اطلاع رسانی به همکاران و روشن کردن حقایق و تابیدن نور و روشنایی به زوایای پنهان و تاریک مدیریت ناصحیح در دانشگاه، یک وظیفه است.

یکی از دلایل نوشتن این وجیزه این بوده که بلاخره کلید شیخ تدبیر وامید در دانشگاه هنر به چرخش در اومد و سرپرست جدید دانشگاه هنر معرفی گردید. مراسم تودیع و معارفه ریاست قدیم و جدید در دانشگاه هنر هفته قبل در دانشگاه هنر انجام شد. نمی دونم؛ بگم از اینکه رئیس قبلی دانشگاه از ریاست برکنار شد، همکارا خوشحال شدن یا ناراحت و نمیتونم بگم که انتصاب اقای دکتر اکرمی به ریاست و سرپرستی دانشگاه هنر با عث خوشحالی کارکنان و اساتید و یا دانشجویان شده یا نه. ولی هرچی که هست بعضی از صحبتهای انجام شده در مراسم تودیع و معارفه باعث قلقلک آدم میشه و انگار بعضی ها بعضی ها رو مثل خودشون گاگول فرض کردند.

به نظر شما آقای دکتر کشن فلاح بخاطر دوندگی بیش از حد برای کارهای اجرایی دانشگاه هنر و دغدغه داشتن بیش از حد برای دانشگاه هنر بیماری دیابت گرفتند و باعث قطع شدن بخشی از پای مبارکشان گردیده!!!؟؟؟

همه میدونیم که ایشان از قبل از اینکه ریاست دانشگاه را برعهده بگیرند بیماری داشتند و خود جنابشون بهتر از همه می دونستند که قبول این مسئولیت باعث تشدید بیماریشون خواهد شد و کسی به زور قبول این مسئولیت را به ایشان نداده بودند که بعد منت سر دانشگاه بگذارند و قطع بخشی از پای مبارکشان را بخاطر دانشگاه بدانند(بنا به نقل نقول انجام گرفته در مراسم تودیع و معرفه).

دلیل دیگه خواستم بنویسم اینه که میگن برای تعمیر ساختمان جدیدی که در مجموعه باغ ملی به دانشگاه هنر واگذار شده، آقای کشن فلاح و دوستان به این تصمیم رسیدن که اضاقه کار کارکنان را قطع و کم کنند تا از این طریق بخشی از هزینه تعمیر ساختمان یاد شده تآمین گردد.( این حرف از قول از یکی از مسئولین دانشگاه که مردباشه و زیر حرفش رو نزنه ایراد شده است).حال اگه قرار بود که بخشی از هزینه تعمیر ساختمان یاد شده از محل نپرداختن اضافه کاربه کارکنان تآمین بشه، چرا در این دو سه سال گذشته در روز معلم، هزینه های آنچنانی برای جشن روز معلم برای اعضای هیآت علمی انجام میشده؟ مگر یک عده برای دانشگاه تخم دو زرده میگذارند که بقیه....؟ اگر قرار بود که بخشی از هزینه تعمیر ساختمان یاد شده از محل نپرداختن اضافه کار به کارکنان تآمین بشه، دانشگاه مجبور برای نمیدانم فلان مراسم، شام چند ده هزارتومانی به اساتید در برج میلاد بدهد؟ راستی از آسانسور اختصاصی برای اقای دکتر فلاح چرا نگوییم که کلی هزینه رو دست دانشگاه گذاشت؟

... و مسئله دیگه اینکه به سمن بخس و از روی جهالت و بخالت و مدیریت ناکارآمد زمینهای دانشگاه را دو دستی تقدیم سازمانها و اداره جات کرج کردند و عرضه نداشتند در قبال پنجاه و خرده ایی هکتار که دو دستی تقدیم کردند، جایی دیگه در کرج و یا اطراف کرج مقداری زمین برای دانشگاه و یا مسکن کارکنان و اعضای هیآت علمی دانشگاه بگیرند و در واقع به یاد معاهده ترکمانچای می افتیم که الآن همه ی ملت لعنت ابدی به بانیان آن می فرستند. و خدا کند که در مدیریت جدید حق به ناحق خورده شده دانشگاه برگردانده شود و اگر قرار نیست توسعه دانشگاه هنر در کرج انجام شود، لااقل مابقی زمینهای دانشگاه هنر به سمن بخس اهدا نگردد.

و اما مسئله دیگه:

امروز31/3/93 در دانشکده موسیقی یکی از دانشجویان موسیقی متآسفانه با وقاحت و بیشرمی تمام یکی از همکاران دانشکده موسیقی را به زیر مشت و لگد گرفته و اگر نبودند چندنفر از دانشجویان دیگه معلوم نبود که به سر این همکار ما چی میومد.

میخوام بگم که که اگر این عمل دانشجو توسط همکاران محکوم نشود و پیگیر واقعه بوجود آمده نباشیم تا این دانشجوی هتاک به کمیته انضباطی معرفی و محکوم نشود، معلوم نیست که بعدا" چنین اتفاقی برای من وتوی کارمند نیفتد و دیگر دانشجویان به خودشان اجازه چنین بی ادبی را بدهند.

 

  
نویسنده : سیروس کریمی پور ; ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۳۱

کلید شیخ تدبیر وامید

کلید شیخ تدبیر وامیــــــــــــــد،کی توسط وزارت علوم در قفل بسته دانشگاه هنــــــر به چـــــرخــــــش در می آید؟

 امید داریم تغییر و تحول در دانشگاه هنر به مانند روزهای پایانی ریاست آقای دکتر ایزدی نباشد که امروزه با چراغ هم دنبال آقای دکتر ایزدی بگردیم به مانند ایشان را پیدا نخواهیم کرد و امیدوارم به مانند امروز تآسف دوران ریاست قبلی را نخوریم!!!

ولی به نظر میرسد که تغییر وتحول، لازمه رشد و پیشرفت است و تا سرزنش و تآسف کندی و درجا زدن امروزه نباشد، به پیشرفت در آینده نمی توان امیدوار بود و امید که هرچه سریعتر کلید تدبیر وامید شیخ حسن روحانی باعث وزش نسیم امید در دانشگاه هنر گردد.

  
نویسنده : سیروس کریمی پور ; ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۳٠
تگ ها : دانشگا هنر

فلسفه اعزام هیئت بازرسی وزارت علوم

چندی پیش وزیر محترم علوم تحقیقات و فناوری اعلام داشتند که در راستای بررسی و تحقیقات میدانی از دانشگاهها به جهت تغییر و یا ابقای رؤسای دانشگاهها، هیت های سه نفره ای را به دانشگاهها اعزام خواهند کرد و این هیئت بعد از جمع آوری اطلاعات لازم و بررسی آنها، گزارش خود را به اقای وزیر اعلام و سپس جناب آقای وزیر تصمیم می گیرند که رئیس دانشگاه را تغییر بدهند و یا نه.

بر این اساس چندی پیش هیئت سه نفره بازرسی وزارت علوم وارد دانشگاه هنر شدند و بالطبع با بررسی های انجام داده حتما" گزارشی را خدمت آقای وزیر اعلام خواهند کرد و امیدواریم نسیم تدبیر وامید در دانشگاه هنر وزیدن گرفته و اهالی هنر در دانشگاه هنر شاهد رشد وتعالی جایگاه هنر و دانشگاه هنر در کشور باشند. انشاءالله.

با آمدن هیئت سه نفره بازرسی وزارت علوم در دانشگاه هنر، بی گمان اکثر همکاران دانشگاه منتظر بازرسی همه جانبه و احصاء نظرات گروههای مختلف در دانشگاه هنر بودند که متآسفانه از قرائن چنین به نظر می رسد که اینگونه نبوده و از جمله خبرهای دریافتی این بوده که یکی از همکاران به عنوان نماینده کارکنان دانشگاه هنر با هیئت بازرسی ملاقاتی داشته اند. حال چه کسی این همکار گرامی را بعنوان نماینده کارکنان به هیئت بازرسی معرفی کرده و اینکه این خبر تا چه اندازه صحت دارد جای بررسی و تعمق است ولی اگر دیدار این همکار گرامی با هیئت بازرسی به عنوان نماینده کارکنان اگر صورت گرفته باشد، این عمل از سوی نمایندگان کارکنان به شدت محکوم و این عمل نوعی آنارشیسم رفتاری می باشد که هیچگونه تآئیدی از سوی کارکنان را به همراه ندارد.

مسئله دیگر اینکه دانشگاه هنر، فقط تهران نیست. مجموعه پردیس کرج به عنوان یکی از مهمترین پردیسهای دانشگاه هنر منتظر ورود اعضای بازرسی وزارت علوم بوده،تا از این طریق بتواند مسائل و مشکلات خود را - چه از بعد مدیریتی و چه از بعد فیزیکی- به سمع بازرسین محترم برساند که متآسفانه این امر- یعنی آمدن بازرسان زارت علوم- تا کنون صورت نگرفته و مثل اینکه نخواهد گرفت.

بنابر این جای این سؤال اساسی در بین همکاران باقی است که فلسفه ورود اعضای بازرسی وزارت علوم در دانشگاه هنر چه بوده و شمول این بازرسی چه موضوعاتی را دربرگرفته است؟

با تشکر

کریمی پور

نماینده کارکنان دانشگاه هنر در مجموعه پردیس کرج

  
نویسنده : سیروس کریمی پور ; ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۳٠

تبریک ولادت دو نور

 

میلاد مبارک حضرت محمد مصطفی(ص) پیامبر رحمت و مهربانی و میلاد حضرت امام جعفر صادق(ع) بر تمام همکاران دانشگاه هنر مبارک و تهنیت باد.

رسول خدا(ص) در دیده‏ هابا عظمت مى‏ نمود، در سینه‏ ها مهابتش وجود داشت .قامتش رسا، مویش‏نه پیچیده و نه افتاده، رنگش سفید و روشن، پیشانیش گشاده،ابروانش پرمو و کمانى و از هم گشاده، در وسط بینى برآمدگى‏ داشت، ریشش انبوه، سیاهى چشمش شدید، گونه هایش نرم و کم‏ گوشت.دندان هایش باریک و اندامش معتدل بود. آن حضرت هنگام راه ‏رفتن با وقار حرکت مى‏کرد. وقتى به چیزى توجه مى‏کرد به طور عمیق‏ به آن مى‏ نگریست، به مردم خیره نمى‏شد، به هر کس مى‏ رسید سلام‏ مى‏ کرد، همواره هادى و راهنماى مردم بود.




  
نویسنده : سیروس کریمی پور ; ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٢۸

تسلیت ایام آخر صفر

  روزهای آخر صفر یادآور ایام غمبار اهل بیت نبوت است.

شهادت پیامبر بزرگوار اسلام که رحمتی بس بزرگ برای جهانیان بوده و هست. پیامبری که قبل از جدایی از قرار دنیا دو ثقل اکبر را برای مسلمانان به یادگار گذاشت. اما چه زود اولین شمشیرکشیدنهای مردم بی وفا برروی اهل بیتش و آتش زدن درب خانه یگانه دخترش بود. واحسرتا که چه زود نامردمان یاد و سخنانش را به فراموشی سپرده و عمود خیمه اسلام را واژگونه ساختند.

شهادت پیامبر اعظم،رحمت الللعالمین،حضرت محمد مصطفی(ص) بر تمام مسلمانان تسلیت باد.

شجره ملعونه که تاابدالدهر لعنت خدا و رسولش شامل آنها می باشد برای خاموشی نور اسلام در همه حال مشغول توطئه و برنامه ریزی علیه اسلام و رسول گرامی و اهل بیتش بوده و می باشد. این ملعونیان برای از سر راه برداشتن موانع کامیابی هایشان، چه جنایتها که انجام نداده اند و به شهادت رساندن امام حسن مجتبی(ع) یکی از آن هزاران جنایتها می باشد.

شهادت سبط اکبر نبی مکرم اسلام حضرت امام حسن مجتبی بر تمام شیعیان تسلیت باد.

مآمون خلیفه جنایتکار عباسی به زعم خود برایزیر نظر داشتن رفتارهای امام رضا علیه السلام و جلوگیری از به قدرت رسیدن شیعیان، امام رضا علیه السلام را به مرو در خراسان برد و برای مشروعیت بخشیدن به حکومت عباسیان امام (ع) را مجبور به پذیرش ولایتعهد نمود. زهی خیال باطل که درخت تناور اعتقاد شیعیان به امامان برحق خود، با این دسیسه ها از جای خود تکان نخواهد خورد و مظلومیت و حقانیت شیعه بنیاد ظالمانه کفر وظلم وجور را ریشه کن خواهد کرد و شهادت امام رضا علیه السلام پرده از خباثت ودنائت مآمون عباسی یرداشت.

شهادت امام رئوف، سلطان سریر وارتزاق آقا امام رضا(ع) بر تمام شیعیان تسلیت باد.

  
نویسنده : سیروس کریمی پور ; ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٩

مدیر بی ادب

اولی:امروز یکی از مدیرا به همراه چنتای دیگه اومده بودن بازدید

دومی:باز دید از کجا؟

اولی:بازدید از یه جایی دیگه

دومی:خب بعدش

اولی:بعدش این که اون مدیره که خیلی احساس مدیریت داشت به همراه اون مدیره که خیلی ماسته و اون یکی مدیر جدیده که بدرد جرز لای دیفال هم نمی خوره اومده بودن...خونه.

اولی:کجا اومدن؟

دومی:...خونه اینها دیگه

دومی:خب بعد

اولی:هی نگو حب بعد. دارم میگم دیگه

دیدی بلانسبت شما گاو گوسفند وبز وقتی میخوان داخل طویله بشن سرشون میندازن پائین با سرعت جت وارد طویله میشن و شروع میکنن به سروصدا!!!اینها رو دیدی تا حالا؟

دومی:آره بابا بچه روستام از این گاوبازیها زیاد دیدم بعدش

اولی:بعدش اینکه انگار نه انگار وارد جایی شدن بایستی سلام بگن. انگار نه انگار تربیت داشته باشن. انگار نه انگار ادب داشته باشن. همینطوری سرشون انداختن زمین اومدن ... خونه. نه سلامی نه علیکی نه اهنی و نه اوهنی. بلانسبت شما مثل گاو ماع ماع کردن و رفتن.

بعدش ادعا دارن که دکترن و رئیسن و مدیرن. البته همه ی اینها رو گفتم ولی باید از اون جمع گاو و گوسفند وبز،یکی رو جدا کنم که خیلی توفیر داشت با اونها و اومد با همکارا سلام وعلیک و احوالپرسی کرد.

  
نویسنده : سیروس کریمی پور ; ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٤
تگ ها : دانشگاه هنر

تسلیت اربعیین امام حسین(ع)

اربعیین شهادت سید و سرور سالار شهیدان اباعبدالله الحسین(ع)  بر همکاران دانشگاه هنر تسلیت و تعزیت باد

عاشورا خروش خون حسین(ع) است در صحرای ظلمانی و تفتیده قلوب اموی زده جامعه آنروز جهان اسلام و اربعیین انعکاس آن پژواک نورانی در راستای آمادگی جامعه امروزه جهان برای ظهور

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

  
نویسنده : سیروس کریمی پور ; ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱

شفاف سازی

شفاف سازی

یعنی اینکه افراد براساس کدام قانون و ضابطه می توانند در دانشگاه مشغول به کار شوند؟

آیا همسایه بودن با بعضی از مدیران و یا شاگرد فلان استاد مدیر بودن در دانشگاه و یا پسر و دختر فلان مدیر ومشاور بودن در دانشگاه می تواند در جذب نیرو در دانشگاه مؤثر باشد؟

جذب نیرو در دانشگاه آیا از طریق آزمون استخدامی مؤرد تآئید معاونت توسعه نیروی انسانی ریاست جمهوری انجام گرفته است؟

آیا اطلاعیه های جذب و استخدام نیرو در دانشگاه  در روزنامه های رسمی کشور منتشر شده است؟

و دهها سؤال دیگر که پاسخ دادن به آنها بر مدیران و مسئولینی که در دوران خدمت دولتی که خود را ملزم به پاسخ گویی می داند، می تواند به شفاف سازی روند جذب و استخدام نیرو در دانشگاه کمک کند

  
نویسنده : سیروس کریمی پور ; ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢٩
تگ ها : دانشگا هنر

← صفحه بعد